#او_نویسی

پرسیدم: 《إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ》را نمی‌فهمم! این یعنی چه که اگر شما خدا را یاری کنید او شما را یاری می‌کند؟

گفت: تابحال با خدا معامله کرده‌ای؟

گفتم: مممم.. اینکه اگر تو آن خواسته‌ی من را برآورده کنی من هم آن دستور تو را عمل می‌کنم؟؟ آری! بوده .

گفت: نه! ...بلکه برعکس، اینکه من به آن دستور تو عمل می‌کنم تا تو هم به خواسته‌ی من توجه کنی!

او لشکر آسمانها و زمین را در اختیار دارد..ما کجا و یاری او.. اما، همین‌قدر که حرف او را روی زمین نیندازیم او را یاری کرده‌ایم!

#او_نویسی

گفت: اگر به هیچ آیه و نشانه‌ای ایمان نمی‌آوری روزی لاجرم با این مصرع مواجه می‌شوی ...و خواند:

که هرچه بر سر ما می‌رود، ارادتِ اوست

و گفت : ناامید نشو چرا که او فرموده: خدا نزد گمانِ بندگانش است! پس به او خوش‌گمان باش!

#سپید

مرا در دل یوسفی است..

که هم در چاه است..

هم در زندان...

و هم بر تخت عزیزی.

#فاطمه_عرب‌اسدی

#عادله_اسدی

#او_نویسی

فرمود: دعای افراد در حق دیگران به اجابت نزدیک تر است اما...

اما این اجابت وقتی محقق می‌شود که فرد دعا شونده در مسیر تحقق دعا، گام بردارد و این همسویی ماورایی و دنیایی با هم، اجابت را به تحقق، نزدیک می‌کند.

و لذا ؛《از تو حرکت و از خدا برکت.》

#او_نویسی

گفت: روح آدمی باتارهای نامرئی به کائنات متصل است. با هر اندیشیدنی، یادکردنی، تاری از تارهای پیچیده‌ی عالم می‌لرزد .درشرقی‌ترین نقطه‌ی دنیا موجودی به کشش تار وجودی‌اش توسط موجودی دیگر، در غربی‌ترین نقطه‌ی عالم پاسخ می‌دهد. ولذا می‌شود ،سعادت و شقاوت افراد را در اندیشه‌هایشان جستجو کرد. اینکه با چه موجوداتی بده بستان دارند.

از این فرایند و ارتباط ماورائی در ادبیات به ضرب‌المثلی یاد شده؛ 《دل به دل راه دارد》

مثلا تو به سفری می‌اندیشی و رفیقت که تورا یاد کرده ناخواسته به همان سفر می‌اندیشد. یا به شعر یا ...

اما نکته این است؛ آدمی باید شش دانگ حواسش جمع باشد تارهای اشتباهی را به لرزه در نیاورد.

#او_نویسی

فرمود: آنکه رسید...رفت.

#یک_جرعه_شعر

به پاشده دوباره بساط سینه زنی‌‌ها
عزای مادرتان شد، حسینی و حسنی‌ها
گرفت ماه مدینه غمی کبود به سینه
رسید آتش کینه به مکی و مدنی‌ها
در آن دقایق آخر نگاه کرد به حیدر
به اشتیاق رسیدن به《مَن یَمُت یَرَنی》ها
به آب گفت لبی را مباد تشنه گذاری
سپرد پیرهنی کهنه را به بی کفنی‌ها

به عرش رفت و ملائک به اشک زمزمه کردند
《بفاطمه و ابیها و بعلها و بنیها》

#زهرا_بشری‌موحد

#یک_جرعه_شعر

یکی از صحن انقلاب آمد، رفت‌مهمانسرا غذا بخورد
یک کبوتر که فیش دستش نیست، آمده در حرم هوا بخورد

قصر ما صحن قدس و آزادی است، نه از این قصرهای درویشی!
بگذارید هرکه می خواهد، فیش ها را دوتا دوتا بخورد

یا امام غریب! می دانی! تو خودت مکه‌ی فقیرانی!
فقر یعنی کسی تمامی عمر، حسرت مشهد تو را بخورد

مرهم آورده ای، غم آوردیم! یا سریع الرضا، کم آوردیم!
هیچ کس نیست بین آقایان، که به جز تو به درد ما بخورد

بگذریم از گلایه ها دیگر، شده حالم کنار تو بهتر
باید این زائرت نباتش را، با کمی نیت شفا بخورد

# زهرا_بشری_موحد

#او_نویسی

گفت: گاهی لازم است یک‌نفر بیاید و خاکستر سردی که روی هم انباشته شده را جابه‌جا کند شاید آتشی از زیر خاکسترها جان بگیرد..دلی گرم شود.

تمام دلسردی از او بریده ها به این است که دست و نفَسی نیست که خاکسترهای سردشان را جابه‌جا کند. نهالشان را به امید پیوند بزند .و...

امان از روزی که مردم خاکستری شوند..سردشوند.

#حدیث_نفس

هرکسی دیدگاه خودش را دارد.

آنچه که دیگران شانس می‌دانند، من لطف و عنایت و فضل بی انتهای خدا می‌دانم.

گاهی جمله‌ی؛《چقدر ما با هم فرق می‌کنیم》ِ دوستانم، به تفاوت دیدگاه‌مان مرتبط است.

#دلنوشته

گاهی لازم است یکی بیاید و حرف دلِ ما را بزند..از دل ما بگوید..

نه از آن‌جهت که با او حس قرابتی داشته باشیم، بلکه بدان دلیل که به خودمان قوت قلبی بدهیم که ما تنها نیستیم.

#فاطمه_عرب‌اسدی

#او_نویسی

فرمود : برای حفظِ سه چیز باید جنگید؛ ناموس، وطن و دین. از میان این سه مهم دین، سپر بلاست. اگر آسیبی ببیند وطن و ناموس هم از خطر مصون نمی‌مانند.