#یک_جرعه_شعر
یکی از صحن انقلاب آمد، رفتمهمانسرا غذا بخورد
یک کبوتر که فیش دستش نیست، آمده در حرم هوا بخورد
قصر ما صحن قدس و آزادی است، نه از این قصرهای درویشی!
بگذارید هرکه می خواهد، فیش ها را دوتا دوتا بخورد
یا امام غریب! می دانی! تو خودت مکهی فقیرانی!
فقر یعنی کسی تمامی عمر، حسرت مشهد تو را بخورد
مرهم آورده ای، غم آوردیم! یا سریع الرضا، کم آوردیم!
هیچ کس نیست بین آقایان، که به جز تو به درد ما بخورد
بگذریم از گلایه ها دیگر، شده حالم کنار تو بهتر
باید این زائرت نباتش را، با کمی نیت شفا بخورد
# زهرا_بشری_موحد
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 8:40 توسط فاطمه عرب اسدی
|
