#او_نویسی
گفت: برخی دویدنها فرار نیست، رسیدن است. و برخی از فرارها گریختن نیست ، گداختن عاشق است. محبوب میگریزد تا عاشق در پی او به دنبال کم کردن فاصله بدَوَد و گویی این محک عشق است از جانب محبوب.
گفت: برخی دویدنها فرار نیست، رسیدن است. و برخی از فرارها گریختن نیست ، گداختن عاشق است. محبوب میگریزد تا عاشق در پی او به دنبال کم کردن فاصله بدَوَد و گویی این محک عشق است از جانب محبوب.
گفت: تا دانستم که پایان دنیا مرگ است، دیگر هیچ چیز مرا آنقدر اندوهگین نکرد که از گردانندهی روزگار طلب مرگ کنم.
گفت: دنیا را در دنیا طوری تمام میکنم که حسابی برای آخرت نمانَد.
و گفت: حیف است و عذاب آور ، که خسّتِ دنیایت وبالِ آخرتت شود.《پس نصیبت را از دنیا فراموش نکن》
پرسیدم: برای چه مینویسی؟
گفت: گاهی فقط برای این مینویسم که در عالم خلقت بین صدای هو هوی باد، چهچهه پرندگان، چک چک باران صدای من هم شنیده شود .
ﺧﺪﺍﻳﺎ، ﻣﺸﻜﻠﺎﺕ ﻃﺎﻗﺖﻓﺮﺳﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ درحالیکه تو ﺍﺯ ﻫﻤﮥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥﻫﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥﺗﺮی!
«ﻣﻌﺒﻮﺩی ﺟﺰ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ. ﻛﺎﺭﺩﺭﺳﺖ ﺗﻮیی. ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ، ﻣﻦ ﺑﻮﺩم ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩم ﺑﺪ ﻛﺮﺩم.»
«ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﻧﺴﻠﻢ ﻗﻄﻊ ﺷﻮﺩ؛ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻣﻲﺭﺳﺪ.»
فرازی از آیات ۸۳و ۸۷و ۸۹ انبیاء. در پایان هر آیه خدا فرموده است که: اجابت کردیم دعای اورا...
و همین مومن را کفایت میکند.
گفت: عمر تو با ارزش تر از آن است که بخواهی برای اثبات خود با دیگران بجنگی!
تو باید برای قبول خودت کافی باشی مگر نه!؟
گفت: میدانی حاتمبخشی، یعنی چه؟
گفتم: بذل و بخشش مال است دیگر!...نه!؟
گفت: هر بذل و بخشش بی حسابی چه در مال باشد و چه در دل، حاتم بخشی است ونوعی بریزو بپاش و اسراف.
بدان که این دو سفره باید به قاعده و برای اهلش باز شوند وگرنه عقوبت اسراف را در پی دارند.
یک روز گفت: عشق طناب دو سر است. اگر یک نفر آن را بکِشَد، دست و دلِ طرف مقابل هم تکان میخورد. اگر دیدی طناب را کشیدی و خبری نشد بدان آنسرِ طناب روی زمین است. ملتفتی بابا؟؟
یک روز آقاجان خدا بیامرز گفت: ما بعضیها را چون ما را دوست دارند، دوست داریم، نه بیشتر. در واقع ما نانی را که قرض گرفتهایم را پس میدهیم بی آنکه چیزی رویش بگذاریم.
گفت: گاهی آدمی نباید بگوید، نباید بنویسد، نباید بیندیشد...فقط باید بسپُرد.
و چون یعقوب بگوید:
قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ.
تو میروی و رقیبان به طعنه میخندند
بر آرزوی چو دیوار کج، خراب شده
#فاطمه_عرباسدی
#عادله_اسدی
در سفر باش که همراه خودش میآید
تاج سر چون بشَوی شاه خودش میآید
گر نسیمی ببرد ماه تو را از آغوش
برکه آرام که شد ماه خودش میآید
#فاطمه_عرباسدی
تخلص #عادله_اسدی
و فرمود: رو کردن به خَیر تا زمانی که شر به تو کاملا مسلط نشده را توبه میگویند . آدمیزاد نباید آنقدر بین خودش و خیر فاصله بیندازد که عمر، بازگشتش از سرزمین حیرانی را قد ندهد. و خواند:《فَما کُلّ شارد بِمَردود》 اینگونه نیست که هر گریختهای(جداشدهای)بازگردد.
و ادامه داد: آدمی در هر توبهای خسته و درمانده به سمت آغوشی که از او رمیده، میدَود.
گفت: توکل ، کوشش همراه با امید است. اما بنی آدم بواسطهی قلّت صبرشان گاهی امید را از دست میدهند و کوشش خود را باطل میانگارند و لذا از دایرهی توکل خارج میشوند.
برایم خواند :
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدّعی، خدا بکند
فرمود: آن چیز در بهترین زمان و بهترین مکان و به بهترین حال اتفاق خواهد افتاد اگر خودت را به ارادهی او بسپری!
ادامه داد: او دلسپرده نمیخواهد ، سر سپرده میخواهد و برایم خواند:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
اندر احوال واژگان
بچه که بودم معنی کلمات کاربردیام را نمیدانستم. مثلا یکبار به بچهی همسایه که روی سرم تف کرد گفتم :کره خر! همان موقع بابا بزرگ مهمان ما بود و این ناسزا را شنید. دست مرا گرفت و به داخل خانه کشید و گفت: میدانی کره خر یعنی چه؟ تو داری به بابای این بچه توهین میکنی و میگویی خر! من نمیدانستم این واژه را اگر بسط بدهی به اینجا میرسد. درک عمیقی از واژگان نداشتم. از نظر من کرهخر یعنی خر کوچک. خری که خودش خر است و این خر بودن ربطی به پدر و مادرش ندارد. یک بار هم در همان روزها که آقا بزرگ مهمانمان بود به بچهی دیگری که خوراکیام را قاپید و فرار کرد گفتم بی پدر! باز هم آقا بزرگ مرا صدا زد و گفت: تو میدانی وقتی به این بچه فحش میدهی و میگویی بی پدر ، در واقع به مادر این بچه داری توهین میکنی! از نظر من بی پدر یعنی کسی که الهی پدرش بمیرد. یعنی فحش و نفرین با هم بود .من چه میدانستم که بی پدر یعنی کسی که معلوم نیست پدرش کیست! من اینها را از کجا باید میدانستم؟ اینها را گفتم که بگویم من هنوز هم در بسط واژگان مشکل دارم. همین دیروز به فردی که چیزی را جابه جا گذاشته بود گفتم عاشق! او ناراحت شد و گفت: اینقدر هم از سر افتاده نشدهام که مرا عاشق بخوانی! من فکر میکردم عاشق کسی است که چون حواسش پی یارش است،پس حواس پرت است. نمیدانستم کسی که مشاهیرش را از دست بدهد طوری که خوب را از بد تشخیص ندهد را میگویند عاشق! من هنوز هم عاشق را حواس پرت میدانم! من نمیخواهم واژهی عاشق بیش از این بسط پیدا کند.
پیشتر در مورد رزق این را بیان کردیم که رزق دو نوع است؛ یکی آن که تو را میجوید که رزق مقدر است و دیگری آنکه تو او را میجویی که هر چه ظرفیتت بالا رود، دریافتت از او بیشتر میشود و این همان فضل است که به میزان کیل و پیمانهی آدمی عطا میشود.
اما گاهی آدمی برای به دست آوردن چیزی تلاش میکند و به آن نمیرسد. حالا آن چیز میتواند موقعیتی اجتماعی یا خرید خانه و ماشین باشد یا انتخاب همسفر زندگی.
اینطور مواقع میفرمایند اگر تلاشت را کردی و نشد بدان که آن چیز رزق تو نبوده اما چنان که پیشتر(در نوشتههای پیشین) عرض کردم میشود به فضل خدا امیدوار بود تا بهتر از او برایت رقم بخورد و پیمانهات از درگه کبریایی خالی بر نگردد.
عَسَىٰ رَبُّنَا أَن يُبْدِلَنَا خَيْرًا مِّنْهَا إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا رَاغِبُونَ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻳﻢ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﻪﺟﺎی ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻍ(این خواسته) ﺑﻬﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻫﺪ. ﻣﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﻛﺮﺩﻳﻢ.» (قلم_٣٢)
http://adeleh9536.blogfa.com
گفت: گاه انسان نیاز دارد به (دوستت دارم)هایی بی عشق! فقط برای زنده ماندن.
و فرمود: تنها پیامبری که تکذیب نشود، ساحر نخوانندش و او را با سنگ نرانند ، عقل است.
گفت: رها کن چیزی را که تو را عذاب میدهد و اشاره کرد به دستی که محکم ساقهای تُرد را گرفته بود و اشک میریخت.
او ساقه را رها کرد.
ساقه به زمین افتاد .شکست و از آن خون بیرون زد.
او آه جانکاهی کشید و گفت:چگونه میشود از عذاب رها شد وقتی ریشه این گیاه در قلب تنیده و با آدمی یکی شده ؟
یکدم ز بیوفایی عالم غمت مباد
یک عمر عاشقی کن و یک دم غمت مباد
مردم به هر که آینه شد سنگ میزنند
از طعنههای عالم و آدم غمت مباد
گفت: اولین نشانهٔ عاشق شدن غم است
بوسیدمش بگریه و گفتم : غمت مباد
روزی اگر قرار شد از هم جدا شویم
من میروم ز یاد تو کمکم، غمت مباد
دلشورهٔ وصال و پریشانی فراق
از این غمت نبود، از آن هم غمت مباد
# فاضل _نظری
از من پرسیدی که بی تو چگونه میگذرد؟ اووم... باید بگویم که حال صبح و شبم بی تو ، شبیه هم نیست. صبحها خودم را مشغول کارهایی میکنم و میگذرد...زودتر میگذرد...زودتر از شبها.
شب اما مثل ارزن به خرمن دلم میبارد. و چقدر طول میکشد این خرمن سرریزشود. میدانی که خدا شب را برای آرامش آفریده! این را میدانم که الان با خودت تکرار میکنی و همسر را.. میدانم این شبهای بی همی، برای هر دوی ما سرسری میگذرد ..سرسری طول میکشد و ...بگذریم. تو برایم بنویس بی من چگونهای؟ نه! اصلا از آب و هوای تورنتو بنویس در جولای!
و فرمود: انسانها به قدر دوریشان از (اللّه)گرفتار طوفانهایی میشوند که صبر و ایمانشان را خُرد میکند و به قدر نزدیک شدنشان به (اللّه) از طوفانهایی با استقامت بیرون میآیند که صبر و ایمانشان را چون کوه استوار میسازد.
اینکه در طوفانها سُکّان کشتیات را به دست فرد مطمئنی بسپاری خیلی مهم است و برایم خواند:
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کَنَد
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور..
هر فرد را در زندگی زخمی هست برای معامله کردن با خدا ..
و حسین اربابِ زخمهاست.
او تمام نعماتی که در دعای عرفه یاد کرده ، شمرده و شکر گزارده بود را در راه پروردگارش فدا کرد. حسین ذبح عظیمِ پیامبران الهی است.
الهی بالحسین علیهالسلام انظر الینا نظر الرحمه والغفران..آمین