#خان_ جان

خدا بیامرزد اموت‌تان را..خان جان خدا بیامرز آن‌موقع ها که بچه های ما دل به ازدواج نمی‌دادند و از زیر بارش شانه خالی می‌کردند می‌گفت: آخه چرا عاشق نمی‌شید مادر جان، مرده شور دلی که عاشق نمی‌شود را ببرد. آدم بایَست عاشق شودکه نسلش زیاد شود.( کلا خان جان ارتباط بلافصلی بین عشق و نسل قائل بودند.)

یک بار برای اینکه ما را به قول خودشان به شوق بیاورند گفتند: عاشق باید سمج باشد و پیله کند ..اگر از در بیرونش کردند از پنجره بیاید ..از پنجره بیرون کردند از دیوار‌...اصلا چرا راه دور برویم عاشقی را از آقاجانتان یاد بگیرید .به خانه راهش نمی‌دادیم کنار تیر برق چوبی چسبیده به پنجره‌ی اتاق نشیمن می‌نشست وشعر می‌خواند.خب صدایش هم من تعریف نکنم خودتان می‌دانید که خوب بود..او کنار پنجره می‌خواند و من داخل اتاق دست می‌زدم و می‌خندیدم..مادرم خدا بیامرز دید کار دارد به رسوایی می‌کشد با ازدواج ما موافقت کرد.

گفتم: خان جان، حالا خوبه آقاجان پسرخاله‌ی شما بوده..چطور مخالفت می‌کردند مادرتون؟

خندیدند و گفتند: دارم پیازداغشو زیاد می‌کنم ..مامان من همون اول تا دید آقا جانت عاشقم شده گفت وردار این دختر یتیمو برو..کی از تو بهتر!!

گاهی ..نه، .. گاهی نه..بسیار، دلم برای خان جان و آقاجان تنگ می‌شود. ما هنوز هم برای عاشقی کردن به چون آنها نیازمندیم.

#فاطمه_عرب‌اسدی

#او_نویسی

از او پرسیدند وطنِ عاشق ، کجاست؟

گفت: هر جا که معشوق آنجا باشد...

و نگفت هرجایی که معشوق اهلِ آنجا باشد.

#فاطمه_عرب‌اسدی

#او_نویسی

گفت: بدترین حرف زدن موقعی است که آدم به هربهانه‌ای می‌خواهد حرف بزند اما آن حرفی که باید را نمی‌زند...و این زجر آور است.

# دلنوشته‌ی_ حسینی

می‌دانی از وقتی که شنیدم اسبها را بر پیکر شهدای کربلا تازاندند، این فکر به سرم زد که چرا اسبها بر پیکر امام تازیدند..باید مثل فیل ابرهه از میدان می‌گریختند باید سوارشان را بر زمین می‌زدند..البته من تقصیری ندارم ...آخر توقع من در واقعه‌ی کربلا از حیوانات بیشتر از آدم‌نماهاست.

《وَلَعَنَ اللّه اُمّةً اسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ»

#تک_بیت

پُر است کرب و بلا از حسین و یارانش

چنان که کس نشناسد حسین ز یارانش

#فاطمه_عرب‌‌‌‌اسدی

#تک_بیت

طوفان شده‌است و من به حسین می‌برم پناه

ای کشتیِ شکسته، ندانم کجا روم..

#فاطمه_عرب‌اسدی

#عاشورا_زمان

می‌دانی ! اگر به من باشد نه روزهای پیش از عاشورا را، که ساعات روز عاشورا را نامگذاری می‌کردم. ساعتی برای حُر..ساعتی برای علی اکبر...ساعتی برای قاسم..ساعتی برای علی اصغر ، ساعتی برای عباس علیه‌السلام... ساعتی برای عبدالله علیه‌السلام ..دوست دارم یادم بماند که در این روز در هر ساعتش سَروی به خاک افتاده .یادم بماند تمام این ده روز نام‌گذاری فاجعه‌ای از یک صبح تا ظهر بوده ..

سلام بر آن بدن‌های پاره‌پاره‌ی دور از وطن..

سلام بر سرهای دور از بدن.سرهای بر نیزه پیشاپیش اهل بیت علیه‌السلام.

سلام بر بدنهایی ‌ که اهل قُری آنها را دفن کردند.

سلام بر سرزمین کربلا...سرزمین حسین علیه‌السلام.

سلام برروضه‌های حضرت زهرا در هر

شبِ جمعه بر بالین فرزندِ اربا اربا شده‌اش.

سلام بر قافله‌ی اسیرانی که حریم و حرمِ اهل بیت بودند.

سلام بر حسینِ شهید و یاران باوفایش .

#احلام_اضغاث

به خواب دیدم مثل پزشکان گوشی دور گردنم بود و قرار بود به فرد بیماری آمپول بزنم اما برایم نخ و سوزن آورده بودند...

گفتم : آمپول بیاورید بیمار را آمپول می زنند ، نمی‌دوزندکه.

یکی که نمی شناختمش درآمد و گفت: اگر بیماری از دوری و دلتنگی باشد باید به هم دوختشان ..

#برای امام حسین علیه‌السلام#شعر

ای پادشاه محترمِ نی‌سوارها

بعد تو در غبار، همه تاج دارها

تو بوسه می زنی به خورشید و می روی چون موجِ بوسه داده به دریا کنارها

بر تو سلام از طرف حاجیانِ شهر

بر تو درود از طرف سر بدارها

هر جا که ماتمی است تو را یاد می‌کنند تا روضه‌ات تسلی غصه دارها

با غنچه‌ی شکفته‌ به روی دو دست تو دیگر کساد گشته بساط بهارها

مردان جنگ ما به تو کردند اقتدا

با عشق تو شهید شدند بچه دارها

قرآن بخوان برای زینب برای ما

آرام می‌شود دل بی قرارها #فاطمه_عرب‌اسدی

#مخاطب_غائب

محبوبم! سراغ مرا از خودم بگیر ..

هیچ کس زخمهای درون مرا از نزدیک ندیده است.

#فاطمه_عرب‌اسدی

#او_نویسی

گفت: اگر به این یقین برسی که قسمت عمده‌ی نعماتی که در اختیار توست از فضلِ خداست، دیگر برای خدا در رسیدن به آروزهایت تعیین تکلیف نمی‌کنی و یاد می‌گیری که توکل کنی ... به او بسپاری! به قول شاعر:

تو بندگی چو گدایان به شرط مُزد مکن

که خواجه خود روشِ بنده‌پروری داند.

#فاطمه_عرب‌اسدی

#تک_بیت

تاعشق ما زبانزد خاص و عام شد

تقوای ما، زبانزدِ روزه دارها

برگرفته از غزلی ناتمام.

#فاطمه_عرب‌اسدی