غزلی ..

جذبه‌ی عشق تو را تا کرده او اقرار، سر

می‌کند تصدیق این را که شود بر دار سر

او که دل می‌داد را دیدم که سر هم می‌دهد
چون سزاوار است ببخشد یار بر دل‌دار، سر
می‌رود بر نیزه خورشید، می‌رود بر نیزه ماه
نور با نور است و اینجا 《نیست یار از یار سر》
هرکجا را سر زدم دیدم سری بر نیزه است
در کلیسا سر ،خرابه سر ، سرِ بازار، سر

#فاطمه عرب اسدی

متاثر از شعرآقای محمد زارعی تجره

امان نامه

این دل تمام سال برایش تپیده است

رخصت بده عجل، که محرم رسیده است

رخصت بده که باز ببینم برای او

طفلی به عشق دسته‌ی ارباب دویده است

رخصت بده کشیده مکن قامتم به مرگ

پشتی به جفت کردن کفش‌ها خمیده است

ما اشکهایمان همه نذر حسین شده

ارباب هم ز لطف ،دَرهم خریده است

هر مبتلا به عشق که عاشق نمی‌شود

عاشق کسی است که تا دل خیمه دویده است

آن کس که مهر او به دلش کارگر نشد

از عشق و عمرخویش ،خیری ندیده است

من عاشقش شدم و غمش می‌کُشدمرا

روزی که عشق به خانه‌ی آخر رسیده است .

#فاطمه_عرب اسدی

#اونویسی

گفت: حاجاتت را بنویس و به آن بیندیش به آن خواهی رسد.

من اینجا در این وبلاگ آرزویم را می‌نویسم. پروردگارا! من را موری بدان که مقام سلیمان را آرزو کرده. من مورم ضعیف و ناتوان ..اما تو خدایی، توانایی و قدرتمند!

دوست دارم در دنیا ..در تمامی لحظات آن ،خودم وتمام اهل بیت و خانواده‌ام تحت عنایات اهل بیت علیهم‌السلام باشیم.

و در آخرت همنشین و هم غرفه‌‌ی اهل بیت و اولیاءالله باشیم.

آمین یا ربّ‌العالمین.

شما نیز آرزوهایتان را بنویسید.

یک جرعه شعر

بیهوده گفته‌اند که از روزگار بود

ماهر چه دیده‌ایم ز چشمان یار بود

#فاطمه عرب اسدی

#او_نویسی

پرسید :فکر می‌کنی برای رسیدن به آنچه مطلوب آدمی است چه باید کرد ؟

گفتم: اول باید به آن مطلوب، اندیشید.

گفت: این است و آن نیست.

گفتم: باید در راه آن قدم برداشت وبرایش همّت کرد.

بازهم گفت: این است و آن نیست.

گفت: برای رسیدن به مطلوب باید آن را اهل و آشنای خود بدانی. با آن غریبگی نکنی. اینطور آن را پیش از آنکه به حرکت به دست آوری ، به جان،به دست آورده‌ای!