نن‌جان خدابیامرز همیشه برای نوعروس_ نو دامادها دعاهای خوبی می‌کرد یکی از آن دعاها این بود که :《الهی عزیزونِ هم باشند.》عزیزون همان عزیزان است و عزیزِ هم بودنِ عروس و داماد یعنی یک پله از محبت و الفت بالاتر بیایند وحین مراقبت از داغی تنورِ عشق ، احترامِ هم را هم نگه‌دارند.عزیزون، عشقِ محترم است. البته گاهی عزیزون را به (جانشان به جانِ هم بند بودن )معنی کرده‌اند .یعنی روحشان به هم گره خورده چنانکه دوری هم را تاب نمی‌آورند. القصه ..کَل گلاب و مش عبداله هم عزیزون هم بودند. این را همه‌ی ده می‌گفتند. روزی که اسم مش عبداله برای مکه درآمد و گلاب روی ایوان خانه کاه‌گِلی‌شان زانوی غم بغل گرفته بود را هیچ کس ندید غیر از عروسش زیور. مش عبداله هم بدون گلاب اصلا دلش به رفتن حج، رضا نشدو نرفته احساس دلتنگی کرد. این را هم فقط زیور دیده بود. اما این را می‌خواهم بگویم مش عبداله روز حرکت به قصد حج با دلتنگی شدیدی دست گلاب را رها کرد، سوار اتوبوس شد و رفت..و گلاب با دلتنگی‌ای با همان شدت بعد از بدرقه به خانه برگشت..همانجا روی ایوان خانه‌ی گاهگلی‌شان زل زد به ترکهای دیواره‌ی حوض سیمانیِ وسط حیاط و تمام کرد.

شبِ همان‌روز جسد بی‌جان و سفید شده‌ی مش‌عبداله را به روستا برگرداندند..آن‌موقع‌ها تلفن‌همراه نبود که عزیزون از حال هم با خبر شوند . آن روزها اگر عزیزی در‌ایوان‌کاهگلیِ خانه‌اش می‌مرد، عزیز دیگری حجش را در اتوبوس نیمه تمام می‌گذاشت و به عزیزش می‌پیوست.

و من یاد حج‌های نیمه تمام تاریخ و سفرهای به مقصد نرسیده‌ی عزیزون افتادم.

سلام بر دختر حضرت موسی ، حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله علیها.